پژمانبلاگ
سه‌شنبه، فروردین ۲۵، ۱۳۸۸

دیشب از شبکه یک تلویزیون ایران، در ساعتی بسیار پربیننده، برنامه ای پخش شد به نام "شهر شیشه ای" که به بحران دوبی می پرداخت.

برای مراجعه آینده خودم هم که شده خواستم چند نکته را راجع به این برنامه و نوع نگاهش بنویسم.


اینکه برنامه ای ساخته شود تا مردم را نسبت به سرمایه هایی که از ایران خارج می کنند آگاه تر کند و چشمانشان را بازتر، بدون شک خوب است. هدف برنامه "شهر شیشه ای" نیز همین بوده است ظاهراً ولی نکته ای که قابل انتقاد است لحن فیلم ساز است که کاملاً تحت تاثیر فضای ضد دوبی است که در ایران به وجود آمده و در تمام مصاحبه هایی که انجام می دهد، نمی تواند وجد خود را از بحرانی که برای دوبی به وجود آمده پنهان کند و همین نگاه باعث شده، در ارائه مطالب فیلم، دچار یک نوع یکجانبه نگری باشد که باعث می شود از دیدن بعضی از زوایای داستان بحران دوبی غافل باشد. در حقیقت از شروع فیلم معلوم است که فیلمساز چیزی را ساخته که می خواسته و در طول فیلم برداری و مصاحبه ها دنبال جوابی برای سوالاتش نبوده، بلکه فقط با کسانی صحبت کرده که جوابی را که از قبل می دانسته را به او بدهند و مهر تائیدی برایش باشند.


این نگاه یک جانبه غیر از اینکه بی طرفی یک فیلم مستند را زیر سوال می برد – که البته انتظارم از صدا و سیما همین بود- باعث می شود که فیلم تاریخ مصرفی بسیار کوتاه داشته باشد و بعد از زمانی بسیار کوتاه که زوایای دیگری از این بحران آشکار می شود،حتی خود فیلمساز از اینکه با چشمانی نیمه باز به سوی سوژه اش حرکت کرده تعجب کند. هر چند که ما حافظه مان کوتاه مدت است و فردا فراموش می کنیم چه کردیم و چه دیدیم.

و اما چند نکته درباره خود فیلم:

-بسیاری از اطلاعاتی که در فیلم توسط شخصی با عنوان "تاجر دوبی" بیان می شود، نظر شخصی او و بعضاً بسیار غیرکارشناسانه است، این شخص که بار اصلی اطلاعاتی که در فیلم داده می شود نظرات اوست، در تمام فیلم عینک آفتابی اش را برنمی دارد و نامش را بیان نمی کند.


-حتی با یک مقام رسمی کنسولی یا سفارتی ایران درباره بحران دوبی مصاحبه نشد. تمام افرادی که در فیلم نشان داده شدند، غیر از مهرداد میناوند، بدون نام بودند و هر کس از زاویه دید خودش مطلبی راجع به بحران دوبی بیان کرد که البته همه هم شبیه هم بود.


- ساعت یازده صبح شنبه ها، مال های دوبی همیشه خلوت است، چه برسد به "دوبی مال" که مال جدیدی است و هنوز بسیاری از مغازه های آن افتتاح نشده. چند نفر هستند که برای خرید کفش و لباس و رفتن به یک کافه یا رستوران، ساعت یازده صبح شال و کلاه می کنند؟ نمی توان از این خلوتی به عنوان سندی برای رکود اقتصادی دوبی یاد کرد. می شد حداقل بعد از ظهر همان روز فیلم را در یک مجتمع تجاری گرفت که شلوغی آن نسبت به سال پیش در همین موقع بسیار کمتر بوده و قابل توجه است، ولی مشکل این بود که اگر مردم در زاویه دوربین قرار می گرفتند، فیلم دیگر قابل پخش نبود.


- اینکه زمین های خالی با تابلوهای شهرک هایی که قرار است ساخته شوند، به مشتریان خرید مسکن نشان داده می شود، چیزی نیست که از آن به عنوان کلاه برداری یاد کرد. این روند معمولی بوده که طی دوران شکوفایی دوبی نیز ادامه داشته و بسیاری از کسانی که از راه سرمایه گذاری مسکن در دوبی به سودهای قابل توجهی رسیده اند، وقتی پول خانه هایشان را می دادند، هنوز چیزی نه روی زمین نه روی هوا وجود نداشته است ولی پس از دو سال مجموعه ای کامل تحویلشان می شده و بعضاً تا قبل از تحویل، چندین نوبت به فروش دوباره می رسیده است. کسانی در این میانه متضرر شدند که سودهای دویست درصدی بازار مسکن دوبی را همیشگی پنداشتند و در موج کاذب رشد اقتصادی خود را غرق کردند و با به خطر انداختن سرمایه و گاهی تمام زندگی شان، به طمع سود فراوان اقدام به خرید های خارج از توان اقتصادی شان کردند و در صورتی که به هر دلیل این رشد با رکود مواجه می شد – که شد – تمام معادلات، زنجیروار به هم می ریخت و تا کوچکترین جزئیات زندگی فرد را تحت تاثیر قرار می داد.


بیش از دو سال پیش در برنامه رادیویی زنده صبحگاهی دوبی که راجع به اقتصاد است، با یک تاجر نیویورکی که برای سرمایه گذاری به دوبی آمده بود مصاحبه می شد، از او پرسیدند نظرتان راجع به آینده دوبی و این حجم سرمایه گذاری در بازار مسکن چیست؟ گفت: "من تاجرم و اومدم اینجا پولم رو دربیارم و برم، با دید اقتصادی که من دارم معتقدم این سرعت رشد، جایی متوقف میشه و من به نظرخودم بهترین وقت رو برای سود کوتاه مدت انتخاب کردم، دوبی برای زندگی آشغاله! من اهمیت نمی دم چی به سرش میاد، من فقط اومدم پول دربیارم و فلنگ رو ببندم قطعاً کسانی که به روزهای آخر این رشد برسند، فدا خواهند شد." که البته مجریان انگلیسی رادیو از رک گویی به سبک نیویورکی این آقا کمی شوکه شده بودند و مصاحبه رو جمع و جور کردند.


هر کس در دوبی زندگی می کند از بحران اقتصادی دوبی لطمه دیده، هر کشوری که در تعامل با اقتصاد جهانی بوده، به طریقی درگیر این بحران شده است. اینکه کناری بایستی و به ریش آنها که در بحرانی گرفتارند بخندی، نه دردی از تو دوا می کند نه از آنها. اینکه داخل کشوری بحران زده باشی و باز به ریش همان کشور که درحال گذر از بحرانی تاریخی دست و پا می زند بخندی، به خودت خندیده ای.


این روزها تمام خواهد شد. دوبی هم خود را از آب و گل بیرون می کشد و به یک روند منطقی در حرکت اقتصادی خواهد رسید و برخلاف نظر نویسنده مقاله ای در روزنامه گاردین، دوباره به بیابانی خشک و بی آب و علف تبدیل نخواهد شد. بسیاری از پروژه هایی که در فیلم مذکور از توقف آنها صحبت شد، دوباره با تامین اعتبار شروع به کار کرده اند. اتاق های فکر در امارات هم از اشتباهاتشان، چیزهای جدید یاد می گیرند و آنها را برای مقاصدی جدید به کار می گیرند.


من قصد ندارم از دوبی دفاع کنم، سعی می کنم واقع نگر باشم . قصدم فقط دو روی سکه را دیدن است.

همانطور که گفتم حافظه ما ایرانی ها، دورتر از یکی دو ماه قبل را نمی بیند. فردا روز، بسیاری یادشان نمی آید امروز چه می گفتند و چه می کردند. همیشه می شود تمام اصول را زیر پا گذاشت.


فرضی است محال به چندین دلیل، ولی تصور کنید روزی است، که یکی از این جزایر سه گانه که بر سرش اختلاف است به دست امارات افتاده و از قضا در آن کازینویی افتتاح کرده و نام کازینو را هم گذاشته خلیج ع.ر.ب.ی!. فکر می کنید چند نفر از کسانی که این روزها پتیشن امضا می کنند و سنگ نام خلیج فارس و میهن را به سینه می زنند، پایشان را به آن کازینو نخواهند گذاشت؟!!


ما مردم فراموشکاری هستیم.

برچسب‌ها: , , ,

شنبه، آبان ۰۴، ۱۳۸۷
یک لینک
یک شوی تلویزیونی زنده که به خاطر خنده بی جای مجری اش متوقف شد. هر چند که فیلم قدیمی است ولی پس از چند سال با مجری مصاحبه کرده اند و زیر نویس هم دارد.
توصیه جدی اینکه: با شکم پر این فیلم را نبینید چون جداً احتمال دارد که از خنده کارتان به بیمارستان بکشد!



برچسب‌ها: ,

سه‌شنبه، مهر ۰۳، ۱۳۸۶
نمونه ای از افراط و تفریط
به بهانه سریال های ماه رمضان چند روز است می خواهم بنویسم که چقدر احساس بدی نسبت به بازی دو تن از بازیگرانی که این روزها هر روز چهره شان از تلویزیون پخش می شود دارم. قبل از شروع نوشته هم بگویم که این نظرات شخصی و کاملاً غیر کارشناسانه و کاملاً حسی است، نه قصد توهین دارم نه سواد بازیگری که بدانم چقدر تکنیک بازی شان خوب است یا بد، فقط بر اساس احساسی است که با نگاه کردن به صورت آنها در من به وجود می آید.

این دو بازیگر که در هر سریالی یا فیلمی میبینمشان مثل یک لکه سیاه برایم تمام فضای فیلم را خراب می کنند، پوریا پورسرخ و حامد کمیلی هستند. لینکی ندارم که روی اسمها بگذارم ولی با یک سرچ کوچک انبوهی از وبلاگها و وبسایتهای طرفدارانشان را پیدا می کنید که پر است از عکسها و خبر بازی در فیلمها و سریالهایشان، از قضا گویا خیلی هم دختر کش هستند هر دوشان.
چشم آدمها خیلی حرف دارند و حرف می زنند. درونی ترین احساسات و افکارت را که از همه پنهان می کنی و با هزارچیز می پوشانی شان و فکر می کنی از هیچ جایت پیدا نیستند، از چشمهایت بیرون می زنند، من تنها مشکلم با این دو بازیگر چشمهایشان است، هر چقدر خوب بازی کنند و هر چقدر برای نقششان زحمت بکشند ، چشمم به چشمانشان که می افتد دوست دارم از تلویزیون رویم را برگردانم، البته که می گویید، خب برگردان، کسی مجبورت نکرده نگاه کنی، که راست هم می گویید، من هم همین کار را می کنم، فقط خواستم با شما هم درمیان بگذارم ببینم این احساس را فقط من دارم یا عده دیگری هم هستند که تا این حد از این دو چهره گریزان باشند. در هر صورت من جزو کسانی هستم که از صمیم قلب امیدوارم دوران بازیگری این دو بازیگر کوتاه باشد و روزی شان را جای دیگری بیابند و از اینکه در این ایام گاهی اتفاقی در تلویزیون چشمم به چشمشان می افتد آزار می بینم، اینکه می گویم آزار واقعاً منظورم آزار است چیزی بیشتر از دوست نداشتن بازی یک بازیگر.

از طرف دیگر از کسی بگویم که برنامه هر شبش در تلویزیون ایران و دیدار صورت دوست داشتنی اش، مایه بسی خوش وقتی است برایم. از محمد صالح علاء می گویم که برنامه "دو قدم مانده به صبح" اش هر آخر شب از شبکه چهارم به صورت زنده پخش می شود. باز هم نمی خواهم از فرم و محتوای برنامه تعریف کنم که البته جای تعریف دارد. می خواهم از خود محمد صالح علاً بگویم. مجری ای که کمی در نگاه اول معذب می نماید. دستهایش را همیشه با انگشتان جمع کرده روی هم می گذارد و تکان می دهد ، پاهایش را به هم می چسباند، صدایش همیشه کمی می لرزد و اگر برای اولین بار ببینی اش، شاید فکر کنی که تازه مجری شده و نمی داند چه می کند، ولی خوب می داند، فقط آنقدر روحش بزرگ است که داخل دوربین و میکروفون که هیچ، داخل خودش هم جا نمی گیرد.
محمد صالح علاء و آرامشش را دوست دارم، از همان اولین روزهایی که در رادیو پیام آخر شبها برنامه اجرا می کرد. از آن آدمهای شبانه است، جنسش از جنس سکوت و آرامش شب است. اگر شبها بیدار باشم، حتماً برنامه اش را می بینم، فرقی نمی کند مهمانش کیست و موضوع برنامه چیست، مهم این است که این آدم در آنجا حضور دارد و فقط با حضور و خضوعش به برنامه انرژی و آرامش می دهد.
مصاحبه ای هم با او در اینجا هست که شاید خواندنش برایتان جالب باشد.

این دو نمونه بالا که نوشتم ، نمونه ایست از افراط و تفریط من در دوست داشتن آدمهایی که هیچ ربطی بهشان ندارم و هیچکدام را از نزدیک ندیده و نمی شناسم. هر چه بوده و هست، رسانه است و قلم و نگاه و کلام. من یک مخاطبم و این نوشته احساسی است که نسبت به آنها دارم.

همین.

برچسب‌ها:

یکشنبه، تیر ۳۱، ۱۳۸۶
باز هم فرزاد حسنی و یک جنجال
از وقتی سری جدید برنامه کوله پشتی شروع شده، خیلی چنگی به دل نمی زند هر چند که فرزاد حسنی همچنان گستاخانه و هوشمندانه مصاحبه می کند ولی تا قبل از دیشب مهمانی نیامده بود که اینقدر برنامه را جذاب کند.
سردار رادان فرمانده نیروی انتظامی، همان اوایل طرح برخورد با بدحجابی به برنامه شب شیشه ای آمده بود و در یک مصاحبه زنده با رضا رشید پور صحبت کرد، ولی احتیاط بیش از حد رشید پور در آن شب، باعث شد که سردار رادان قدرت کلام را به دست بگیرد و رشید پور، ضعیف و محتاط نظاره گر باشد، هر چند که در آن برنامه هم حرفهایی زده شد.
اما برنامه دیشت فرزاد حسنی با سردار رادان داستان دیگری بود که یادم نمی آید در تلویزیون تا به حال چنین اتفاقی افتاده باشد ، که اگر برنامه ادامه پیدا کند و فرزاد حسنی مجری برنامه بماند، نشان از اتفاق فرخنده ای در صدا سیما می دهد و آن هم کوتاه تر شدن فاصله بین خط قرمز انتقادات رسمی با واقعیات اجتماعی است.

مکالمه دیشب تا اواسط بحث به کمی تعارف و طعنه گذشت که هر دو داشتند یکدیگر را سبک سنگین می کردند، اما آنجا که فرزاد حسنی از سردار پرسید:" شما هم سردار طلایی رو دوست دارین؟ من که شک دارم!!" اصلاً روند صحبت و برخورد سردار رادان عوض شد، نگاهی را در او دیدم و لحنی را شنیدم که تا به حال از هیچ مسئولی ندیده بودم، نگاهی حاکی از نگرانی و گرفتار شدن در موقیعیتی بسیار غیر قابل پیش بینی....داستان از همان جا شروع شد و کفه ترازو به سمت مجری برگشت ، دیگر مثل اینکه سردار بود که می خواست احتیاط کند، این استرس در گفتار و رفتار ادامه داشت تا جایی که مجری بعد از جمله ای از سردار پرسید:" اجازه میدید من عرض کنم؟" و سردار گفت "عرض کنید" !!! مجری هم همین را گرفت و با تذکری زیرکانه گفت:" اینجور مواقع می گن بفرمایید"!!!
مطمئناً فرزاد حسنی پشتوانه رابطه ای بسیار قوی دارد که اینگونه با گستاخی هر چه می خواهد می گوید و بعد هم با قدرت می گوید :" آدم شما رو ببینه و نترسه؟" و در چند جمله بعد " من فکر بیرون رفتن از اینجا رو هم می کنم " و از توی دوربین با ریاست شبکه سه آقای پورمحمدی حرف می زند و می گوید اگر برنامه را رصد می کنید امشب چند دقیقه وقت اضافه تر به ما بدهید و در کمتر از سی ثانیه، کنداکتور پخش جابه جا می شود و ده دقیقه وقت اضافه داده می شود.
البته هنوز نمی دانم فرزاد حسنی چگونه استرس شوکی را که موقع سوال " شما فیلم کتک خوردن دختر مردم رو تو خیابون توسط مامورین انتظامی دیدین؟ " کنترل کرد، چون من بیننده هم استرس گرفتم، سردار کمی مِن مِن کرد و مجری با تاکید بیشتر گفت: دیدین یا ندیدین؟ سردار هم گفت نه... و مجری با اشاره به پشت صحنه ادامه داد، بچه ها یادتون باشه براشون بذاریم.
برنامه دیشب قرار است امشب هم ادامه داشته باشد و تمرکز بحث را روی اراذل و اوباش بگذارند ولی احتمالاً ترکه هایی از برنامه دیشب، امشب به طرفین برخورد خواهد کرد.
با تمام انتقاداتی که به صدا و سیما و سیاستش و برنامه هایش دارم، باز هم می گویم که این برنامه های زنده که گاهی حرفهای غیرقابل کنترلی در آن زده می شود و از خطوطی عبور می کنند، مثبت هستند چون برای عبور از هر مرحله، یک سری " اولین ها " لازم اند و چنین برنامه هایی جای این " اولین " هاست.
پی نوشت:
در برنامه دوم، فرزاد حسنی آگاهانه خیلی نرمتر صحبت کرد و گوشه کنایه هایی را هم از سردار دریافت کرد و جواب نداد از جمله اینکه سردار رادان گفت: " مامورین نیروی انتظامی صبرشون زیاده ، یک نمونه از صبر زیادشون رو هم شما دیشب در برنامه ای که داشتیم دیدید ". از طرفی بحث روی اراذل و اوباش متمرکز شد که نظر مجری موافق برخورد نیروی انتظامی بود و سردار رادان با آرامش و وقت کافی درباره جزئیات طرح توضیح داد، تنها نقدی که رسماً مطرح شد، انداختن آفتابه به گردن متهمان و گرداندان آنها در محله شان بود که در این زمینه سردار رادان هم انتقاد را پذیرفت و گفت که با مامورینی که این کار را کرده اند برخورد انضباطی شده.
در ضمن اعلام شد که مهمان فردا شب ( اول مرداد)، دادستان سعید مرتضوی است.

برچسب‌ها:

شنبه، خرداد ۰۵، ۱۳۸۶
دل شد ... گا...ن
فکر نمی کردم دوباره امروز راجع به تلویزیون بنویسم ولی دیشب که دیدم در برنامه صد فیلم شبکه سه فیلم مثله شده دلشدگان پخش می شود دلم نیامد چیزی ننویسم.
نمی دانم چه اصراری است که این فیلم که اینهمه مشکل ممیزی دارد را از تلویزیون پخش کنند، جالب اینجاست که هر بار به سانسور ها اضافه می شود. مثلاً اولین بار که دلشدگان از تلویزیون پخش شد بیشتر صحنه های نوازندگی را نشان دادند ولی از آن به بعد هر بار ادیتی روی فیلم صورت می گرفت تا دیشب که فیلمی که تمام تمرکزش بر ترانه هایش است را به یک فیلم تکه تکه که ترانه هایش هم به صورت ماهرانه ای! ادیت شده بود از تلویزیون پخش شد تا روح علی حاتمی را در هر چه بیشتر بیازارد.
نارضایتی شجریان از بدقولی علی حاتمی مبنی براینکه در فیلم کسی به جای او لب نزند، از همان اول فضای معنوی فیلم را خراب کرد و این قول نه تنها اجرا نشد بلکه لب زدنهایی بسیار غیر اصولی و بدون آگاهی امین تارخ ( تنها هنرپیشه ای هم که ساز را به طور فاحش اشتباه به دست می گیرد امین تارخ است ) باعث شد نیمی از زیبایی آوازها با تصاویر ناهماهنگ در فیلم تلف شود.دیشب که دیدم این فیلم پخش می شود نتوانستم از تصاویر بسیار مسحور کننده و جادویی علی حاتمی دل بکنم و تا آخر نگاهش کردم که در فیلم های حاتمی هر سکانس یک تابلو است و هر دیالوگ یک قطعه شعر، ولی گویا این امکان در تلویزیون وجود ندارد که بیننده از کلیت فیلم لذت ببرد و فقط باید به دیدن اجزا بپردازد، هر چند که بسیاری از اجزای خوب هم به خاطر همراهی شان با تصویر سازهای ایرانی از راهیابی به جعبه جادوی ایران محروم می شوند.
حالا ما که این فیلم ها را در سینما دیده ایم و می دانیم اصلش چه بوده، در فکر اینم که مثلاً یک نوجوان که دارد این فیلم را برای اولین بار از تلویزیون می بیند و برداشتهایش را از سینما می سازد و آرشیو ذهنی درست می کند، چه تاثیری از فیلم دلشدگان نسخه صدا و سیما خواهد گرفت؟!

برچسب‌ها: