پژمانبلاگ
Tuesday، December 08، 2009
DIFF 2009
فستیوال بین المللی فیلم دوبی از 9 تا 16 دسامبر 2009 کارش را آغاز خواهد کرد.

فستیوال امسال با فیلم موزیکال "نه" اثر راب مارشال - کارگردان شیکاگو- افتتاح می شود.
"زنان بدون مردان" اثر شیرین نشاط، مستند "تهران بدون مجوز" اثر سپیده فارسی ،"حیران" اثر شالیزه عارف پور، "broken Embraces" آخرین اثر پدرو آلمادوار را، قصد دارم در جشنواره امسال ببینم.
احتمالاً فیلمهای خوب دیگری نیز در جشنواره هستند ولی من نرسیدم برنامه فیلمها را به طور کامل ببینم و فیلمهای دیگری انتخاب کنم. اینها دم دست ترین فیلمها بودند که به نظر می رسید ارزش دیدن داشته باشند.

سایت رسمی جشنواره برای اطلاعات بیشتر:
www.dubaifilmfest.com


برچسبها: , , , , ,

Wednesday، October 21، 2009
MEIFF

جشنواره فیلم خاور میانه که در ابوظبی برگزار شد، امسال کیفیتی به مراتب بهتر از سال های پیش داشت. غیر از فیلم هایی که قبلاً نوشته بودم، یک فیلم دیگر هم در جشنواره دیدم که از قضا، جایزه بهترین فیلم جشنواره را هم از آن خود کرد. "Hipsters" از روسیه که یک موزیکال بسیار خوش ساخت بود و از ابتدا تا انتها با تصاویر پرقدرت و موسیقی گوش نواز، نمی گذارد بیننده سرش را از روی پرده برگرداند.
سهم جایزه برای سینمای ایران در بخش مسابقه، به حامد بهداد رسید برای بازی در فیلم "کسی از گربه های ایرانی خبر نداره". این فیلم را هم دیدم و بهتر از چیزی بود که خودم را برایش آماده کرده بودم. جدای اینکه که بسیار خارجی پسند است و خارجی های سالن، خیلی هیجان زده سالن را ترک می کردند، یک فیلم اجتماعی خوش ساخت با کمی مایه های هالیوودی است ولی موضوعش آنقدر جذاب هست که بتوانی اشکالات فیلم را نادیده بگیری.

"درباره الی" هم که عالی بود. امیدوارم اصغر فرهادی بتواند این روند فیلم سازی را که در پیش گرفته، با همین انرژی ادامه دهد. این نوع فیلم ها، از آن فیلم هایی است که تاریخ مصرف ندارد. روابط انسانی همیشه سوال های خودش را بر می انگیزد. پس از فیلم همه با سوالات خودشان درگیر بودند. جالبی فیلم نامه اینجا بود که نمی توانستی هیچ کس را مقصر بدانی.

عکسی که برای این مطلب انتخاب کردم، از عکسهای برگزیده هفته روزنامه گلف نیوز است که در ابوظبی گرفته شده و در سایت روزنامه انتشار یافته.


برچسبها: , , ,

Wednesday، October 07، 2009
MEIFF
پیش از آنکه کمی بیشتر از سفرم بنویسم، تا دیر نشده خبر رسانی هر ساله را انجام دهم.

"جشنواره فیلم خاور میانه" امسال برای چهارمین سال پیاپی در ابوظبی از 8 تا 17 اکتبر برگزار می شود. قیمت بلیط ها 20 و 30 درهم خواهد بود و فیلم ها در سه محل "قصر امارات" ، " مارینا مال" و " ابوظبی مال" به نمایش در می آیند.

امسال برخلاف سالهای پیش، از چند روز پیش از شروع جشنواره وبسایت رسمی آن به طور کامل شروع به اطلاع رسانی کرد و مجموعه فیلمهایی هم که قرار است امسال نمایش داده شود، از بار هنری بیشتری نسبت به سالهای پیش برخوردار است. در مجموع، امسال جشنواره از انسجام بیشتری برخوردار است.

من شخصاً سه بار به ابوظبی خواهم رفت تا 4 فیلم را در این جشنواره ببینم.

"درباره الی" که بعد از شنیدن تعاریف بسیار، شدیداً مشتاق دیدنش هستم.
"کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد" ساخته بهمن قبادی که از روی کنجکاوی می خواهم ببینمش.
"در برلین" که فیلمی است مستند در باره شهر برلین.
"داستانهایی از عصر طلایی" که فیلمی است ساخته پنج کارگردان رومانیایی که پنج روایت از زندگی مردم در دوران دیکتاتوری چائوشسکو را به تصویر می کشند.

مثل هر سال و هر جشنواره، فیلمهای خوب دیگری هم هستند که به علت کمبود وقت یا اینکه فکر می کنم بعداً در سینماهای دوبی هم می توانم آنها را ببینم، از دیدنشان در جشنواره صرف نظر می کنم.

لینک های مرتبط برای اطلاعات بیشتر:
وبسایت رسمی جشنواره
کاتالوگ کامل جشنواره در فرمت پی دی اف
برنامه نمایش فیلمها

برچسبها: , ,

Thursday، October 01، 2009
وین

خب، سفر رفتم و برگشتم و چیزی ننوشتم. همیشه در حین سفر، سفرنامه را می نوشتم ولی امسال حال و هوایم متفاوت است و مطالبی کوتاه و کلی راجع به سفر خواهم نوشت. از طرفی کار زیاد هم کمی وقتم را برای نوشتن می گیرد.



در مجموع این هشت روز مسافرت، سه روز و نیم آن در وین گذشت، نیم روزی در راه و باقی در پراگ. اگر فقط بنا بر مقایسه باشد، پراگ آنقدر پر رنگ و غلیظ بود که امروز، پس از گذشت یک هفته از مسافرت، در خاطرم از وین تصاویری کمرنگ باقی مانده است ولی همین تصاویر، تصاویر ماندگاری اند و در مجموع خوشحالم از اینکه وین را دیدم.


اگر بخواهم شخصیت شهر وین را تصویر کنم، آنچه که از این اقامت کوتاه می بینم، تصویر پیرمردی خوش پوش و مودب و تمیز است که آرام حرف می زند، مهربان است، آرام راه می رود، عصای گران قیمت دارد، در رستورانهای شیک و کمی گران غذا می خورد، موسیقی یا نقاشی را خوب می داند، مهمان نواز است و آلمانی و انگلیسی را به راحتی صحبت می کند. ولی احترامی که برایش قائلی، به تو اجازه نمی دهد با او شوخی کنی و سر بسرش بگذاری و با او خوش بگذرانی. می توانید با هم به یک رستوران خوب بروید و حرف های جدی بزنید و شراب بخورید، ولی اهل کافه و حرف های خودمونی نیست.


وین آرام بود، آرامتر از چیزی که انتظارش را داشتم، شاید به همین خاطر بود که شبهایش زیباتر از روزهایش به نظرم رسید. همه چیز سرجای خودش است و وقتی در فضای شهری راه می روی، خودت را جزوی از آن احساس می کنی.

نگاه مردم، مهربان و با احترام است. در این چند شهر اروپایی که تا به حال دیده ام، مردم وین مودب ترین مردمی بودند که با آنها برخورد داشتم. با هیچ کس برخورد نکردم که انگلیسی نداند و اگر کمکی از او می خواهی، در کمک کردن درنگ کند.

دانوب را آنقدر که باید ندیدم، شاید هم خودش دوست داشت کمتر دیده شود و مثل سن در پاریس یا تمز در لندن یا ولتاوا در پراگ، نمی خواهد آنقدر زیاد توی چشم باشد.


باغ وحش وین را که بنا به روایتی بهترین باغ وحش اروپا و بنا به روایتی بهترین باغ وحش دنیا است، دیدم. من تنها باغ وحشی که در عمرم رفته ام، باغ وحشی است که زمان کودکی ام، در یکی از کوچه های شمالی خیابان ولی عصر قرار داشت و تصاویر محو و کثیف آن باغ وحش، با حیوان های بی حال در زندانهای انفرادی به هم چسبیده، تنها مفهومی از باغ وحش بود که در ذهن من جای داشت. پس از آن و بعد از این همه سال، این باغ وحش را دیدم که پارکی بسیار زیباست که حتی از راه رفتن در آن خسته نمی شوی، چه برسد به اینکه حیات وحش را هم به تماشا بایستی. کودکان وینی را می دیدم که با ولع و لذت کنجاوی شان را ارضا می کردند و یاد کودکی خودمان افتادم و ....


وین –به نظر من- از آن شهرهایی است که اگر در آن زندگی کنی و آلمانی بدانی، می توانی ارتباط خوبی با آن برقرار کنی و لا به لای تارهایش خودت را بتََنی، ولی اگر توریستی از آن عبور کنی، لایه های زیرینش را از دست خواهی داد و چیزی که در رو می بینی، همان جذابیت های توریستی تعریف شده ای است که راهنمای تورها، به همه نشان می دهند ولی بعد از دیدن آنها به دیوار سختی از صمیمت برخورد می کنی که به راحتی نمی توان در وین از آن عبور کرد. وین را نمی توان در سفر کوتاه، شناخت. باید محرم باشی تا چیزهایی را به تو بگوید.


اگر گذرتان به وین افتاد، یادتان باشد، شنیستل وینی از دستتان در نرود به خصوص اگر در رستوران "فیگل مولر" آنرا بخورید. خوردن آن با سالاد سیب زمینی که کنار آن سرو می شود، تجربه جدید و به یاد ماندنی ای است.


تا یادم نرفته بگویم که دیدن کنسرت ارکستر سمفونیک شیکاگو به رهبری برنارد هایتینگ، تجربه ای بسیار بسیار بسیار لذت بخش بود از دیدن خود سالن کنسرت گرفته تا لحظه لحظه اجرا که سعی کردم تا جایی که می توانستم گوش شوم و بشنوم.اگر بعداً وقت شد، بیشتر درباره اش می نویسم.


برچسبها: ,

Sunday، September 13، 2009
همیشه فکر می کنم وقتی بعد از سکوت های طولانی می خواهم پست جدیدی در وبلاگ بگذارم، باید نوشته دندان گیری باشد و همین باعث می شود که نوشتن به تعویق بیافتد.

می خواستم دوباره کمی از فضای شهری دوبی در ایام پس لرزه های بحران اقتصادی بنویسم نشد. می خواستم از مترو اش که برخلاف انتظارها و گفته ها، سر وقت (09.09.09) افتتاح شد بنویسم، نشد.

حالا یک مطلب که برای خودم زیاد اهمیت داشت و شاید کسی خیلی به آن توجه نکرده باشد را می گویم.

من هر چند وقت یکبار در ماشین که در حال رانندگی هستم، شبکه های رادیویی را جستجو می کنم ببینم چه چیز جدیدی پیدا می شود. شبکه های رادیویی انگلیسی زبان و عرب زبان و اردو و هندی زبان زیادی در دوبی هست که شنونده های مختلف را با همه جور سلیقه راضی می کند، ولی از ابتدا که به دوبی آمدم همیشه دنبال یک شبکه رادیویی بودم که موسیقی کلاسیک پخش کند و یافت نمی شد.
حدود ده روز پیش در کمال ناباوری روی موج 91.6 اف ام، صدای موسیقی کلاسیک شنیدم و همچنان می شنوم.
نمی دانم این شبکه از کجا پخش می شود، هنوز هیچ اطلاعاتی درباره اش به دست نیاورده ام، ولی چیزی که مهم است، این است که در حال حاضر چنین شبکه ای وجود دارد. از صبح زود تا ساعت 9 یا 10 شب،فقط موسیقی کلاسیک پخش می کند. بدون توقف، بدون مجری، بدون آگهی و بدون اطلاعات قطعه ای که پخش می شود و بعد از آن و تا نیمه های شب، موسیقی جاز.
معلوم نیست که منبع آن کجاست، شاید قطر یا بحرین یا عمان باشد ولی هر چه هست، در دوبی قابل شنیدن است و قطعات هم با شعور موسیقی انتخاب و پشت سر هم مرتب شده اند.
با اینکه ابوظبی دو سال است در حال آوردن ارکسترهای بزرگ و رهبران معروف به امارات است، ولی هنوز امارات، از نظر منابع موسیقی کلاسیک، بسیار ضعیف است.
همینجا بگویم که 23 و 24 اکتبر، ارکستر فیلارمونیک نیویورک به رهبری آلن ژیلبرت در ابوظبی برنامه اجرا خواهد کرد. برنامه های کامل "ابوظبی کلاسیک" را اینجا می توانید ببینید. پارسال هم ارکستر فیلارمونیک وین به رهبری زوبین متا در همین شهر برنامه اجرا کرده بود.

در پایان اینکه، آخر این هفته در وین خواهم بود و از بخت یاری، ارکستر سمفونیک شیکاگو به رهبری برنارد هایتینک همین جمعه در وین برنامه اجرا می کند که بلیطش را از الان خریده ام. یکی از آرزوهای دنیایی دست یافتنی ام همین بود که امیدوارم محقق شود.

امیدوارم این تنبلی نوشتن بگذارد نیمچه سفرنامه ای از وین و احتمالاً پراگ که قرار است هفته دیگر در آن باشم بنویسم.

فعلاً زیاده عرضی نیست.

برچسبها: , ,

Monday، July 27، 2009
وبلاگی دیگر
مدتها بود که می خواستم وبلاگ جدیدی بسازم و در آن درباره دویدن بنویسم. این امر امروز محقق شد و خانه ای جدید دارم که در آن به طور خاص، فقط درباره دویدن مطلب خواهم نوشت.
دویدن آنقدر فکر و جسمم را مشغول کرده که نمی توانستم چیزی درباره اش ننویسم. به خصوص اینکه با نوشتن درباره آن بسیاری از انرژی های درونی ام به آن سمت هدایت می شوند.
نمی دانم چقدر پیگیر در آن وبلاگ خواهم نوشت. قطعاً از آنجا که نویسنده اش من هستم، بالا و پائین های زیادی خواهد داشت ولی به هر حال این آدرس و نامش، هر کس که برایش جالب بود و خواست درباره دویدن چیزهایی پراکنده بخواند، قدمش روی چشم.

دو نقطه، دو

برچسبها:

Sunday، July 26، 2009
شراب
در این روزهای خیس ِ گرم ِ مردادی دوبی، اگر از سر اتفاق هوس کنی تا در گرگ و میش هوای شرجی، کنار نخل های خرما قدم بزنی، بوی آشنایی به مشامت می رسد.
خرما هایی که از نخل بزرگ جدا شده اند و چند روزی را روی زمین گرم و مرطوب، تنها سر کرده اند، هوس شراب شدن می کنند این روزها.
بوی شراب کنار نخل های خرما، بوی تخمیر ذهن خرماهای تنهاست.
کنار نخل ها می دوم، شاید من هم شراب شوم.