پژمانبلاگ
شنبه، آذر ۱۸، ۱۳۸۵
خیلی خوب است که آدم صبح جمعه به جای اینکه تا ساعت یازده بخوابد، ساعت 9 از خواب بیدار شود و خیلی رسمی و سر حال، چهل کیلومتر رانندگی کند و به یک کافه باحال برسد و صبحانه را با همسرش در کمال آرامش در کافه بخورد و سه ساعت وقتش را در آنجا بگذراند. تجربه خوبی بود تکرارش خواهیم کرد.

دیروز رفتم بلیط های فستیوال فیلم دوبی را که اینترنتی خریده بودم از باجه مربوطه بگیرم، گفت اگر می آمدید اینجا بلیط ها را می خریدید، یک کارت مخصوص بهتان می دادیم که در صف اکران خیلی معطل نشوید، گفتم چرا؟! گفت چون الان نشستی توی خونه ات و پات و انداختی روی پات بلیط ات حاضر شده، ولی در آن صورت به زحمت می افتادی که بیای بلیط را بگیری بنابراین بهت جایزه می دادیم!!
می خواستم بگم: آخه مرد حسابی، اولاً که بازم مجبور شدم بیام بلیط ها رو از تو بگیرم پس زحمتم رو کشیدم، بعد هم اینکه من که اینترنتی خرید کنم ، تو وقتت تلف نمی شه و اونوقت باید بهم جایزه بدی، نه اینکه من رو تشویق کنی بیام اینجا وقت تو رو بگیرم. همه جا دیده بودیم وقتی اینترنتی یک چیزی رو می خری کلی تشویقت می کنند حالا اینجا بر عکس شده؟..... البته هیچ کدام این ها رو نگفتم و مثل بز گفتم آهان و بلیط ها رو گرفتم.!!

همین الان از دفتر فستیوال بهم زنگ زدند و با کلی معذرت خواهی گفتند یکی از فیلم هایی که شما بلیتش را خریده اید، با پانزده دقیقه تاخیر شروع می شود، خواستیم بهتان اطلاع بدیم. می خواستم بگویم : ای من قربان این وقت شناسی تان بروم، کجا بودید آن روزها که در جشنواره فیلم فجر در سرمای بهمن ماه، 6 ساعت در صف می ایستادیم و فیلم هم با سه ساعت تاخیر پخش می شد؟ تازه ممنون هم بودیم که دارند فلان فیلم را نمایش می دهند... البته این را هم نگفتم و فقط گفتم دستتون درد نکنه اطلاع دادید، یک جوری هم گفتم که بداند وظیفه اش بود و اگر نمی گفت بابت همان یک ربع خشتکش را بادبان* می کردم.

* با اجازه از ابراهیم نبوی در به کار بردن اصطلاح" بادبان کردن خشتک" که فقط از او شنیده ام.
...این کپی رایت رعایت کردنم منو کشته!!!
1 Comments:
Anonymous ناشناس said...
این اصطلاح را قدمای ترک واسه یه چیز دیگه استفاده میکردند.ولی خوب اینم خیلی باحال بود