پژمانبلاگ
Wednesday، May 14، 2008
Morocco 10

قبلاً نوشتم که در مراکش همه چیز تازه تازه خورده می شود و مردم حساسیت زیادی روی مواد نگهداری شده دارند و حتماً باید از تازه بودن محصولی که می خورند مطمئن باشند. در بازار قدیمی فز و بسیاری شهرهای دیگر، کبابی هایی هست که گوشت راسته را با مُهر روز آویزان کرده اند و هر کس می خواهد کبابی بخورد، فقط وزن کبابش را به کبابی می گوید، او تکه ای از گوشت تازه می برد، آنرا جلوی چشم مشتری چرخ می کند و روی ترازو می گذارد بعد که به وزن دلخواه رسید به آن ادویه زده و در ظرفی می گذارد و دست مشتری می دهد، مشتری ظرف را نزد مرد کباب پز می برد، مرد گوشت چرخ کرده را با مشت به صورت استوانه های کوچک در می آورد و لای توری مخصوص کباب می گذارد و آنرا روی ذغال کباب می کند و بعد آنرا از لای توری درآورده و لای نان تازه ای که خیلی از کبابی ها آنرا هم همانجا می پزند می گذارد و بعد از زدن ادویه جات دیگری آنرا دست مشتری می دهد.... قبول کنید که بوی این کباب و چنین فضایی هر رهگذر سیر و گرسنه ای را به وسوسه می اندازد که لقمه ای امتحان کنند.

در صحنه دیگری مرغ های زنده در قفس اند و مشتری یکی از آنها را انتخاب می کنند و همانجا سر مرغ بی نوا را جلوی مشتری می برند و بدنش را در آب جوش می اندازند و پوستش را می کنند و آنرا پاک می کنند و در کیسه تحویل مشتری می دهند.

خلاصه اینکه مشتری باید هر طور شده خیالش راحت باشد که گوشتی که می خورد بیشتر از یک روز نیست که تولید شده.

در مورد میوه هم وضع به همین منوال است به همین خاطر آب میوه های تازه و طبیعی و به خصوص آب پرتقال، نوشیدنی ای است که در تمام رستورانها بر هر چیزی ترجیح دارد. اگر گذرتان به مراکش افتاد دو نوشیدنی را تا توانستید بنوشید چون نظیرش را کمتر جایی در دنیا پیدا می کنید، یکی چای نعنا و دیگری آب پرتقال.

و اما غذاهای اصلی که در رستورانها سرو می شود با اینکه تنوع مزه دارند ولی عموماً دو نام دارند "تجین" و "کوسکوس". در نوشته بعدی مفصل راجع به آنها خواهم نوشت.

برچسبها: ,

Monday، May 05، 2008
Morocco 9

کشور مراکش دو رشته کوه بزرگ و معروف دارد، رشته کوه های ریف در شمال و رشته کوه های اطلس در مرکز و جنوب. کوه های اطلس، خشک و بیابانی هستند و همانی است که در فیلم بابل دیده اید ولی رشته کوه های ریف که فاصله کمی از دریای مدیترانه دارد، بسیار سرسبز و جنگلی هستند و جاده های شهرهایی که در این رشته کوهها قرار دارند، بسیار شبیه جاده های شمال ایران است. شهر شفشاون در دامنه کوههای ریف واقع است و اگر در بلندی شهر بایستی، تپه ها و کوههای سرسبز را که دور تا دور شهر را گرفته می توانی ببینی.

سیستم حمل و نقل کشور مراکش بسیار روان و با امکانات مدرن است، خط راه آهن ONCF در امتداد اقیانوس اطلس شهرهای شمالی و جنوبی را به هم پیوند می دهد و از میان آن راهی به سمت شرق کشیده شده که مسافران را تا شهر " فز " می رساند. واگن هایش نه خیلی قدیمی و نه خیلی جدید است ولی وسیله راحت و بدون دردسری برای سفرهای بین شهری مراکش محسوب می شود.

شرکت اتوبوس رانی CTM چیزی است مثل سیر و سفر خودمان، اتوبوس هایش جدید و بسیار راحت اند و با زمان بندی دقیق بین تمام شهرها حرکت می کنند. جاده ها هم تا آنجا که ما دیدیم همه خلوت و خوب بود.

ما از کازابلانکا تا فز را با قطار، از فز تا شفشاون را با خطوط اتوبوسرانی CTM و از شفشاون تا کازابلانکا را که مسیری هفت ساعته است را به اجبار با یکی از خطوط اتوبوسرانی معمولی طی کردیم که خسته کننده ترین قسمت کل سفر همین هفت ساعت بود. اتوبوس چون متعلق به شرکت معمولی و ارزان قیمتی بود، سر راه مسافر سوار می کرد و تنها مسافرانی که از مبدا تا مقصد ثابت بودند ما دو نفر بودیم و طی این هفت ساعت شاید حدود دویست نفر به اتوبوس وارد و از آن خارج شدند، البته جذابیت این بخش هم دیدن این جماعت از شهرهای کوچک بین راهی بود که عموماً عربی صحبت می کردند.

به طور کلی جمعیتی که در قطار و اتوبوس می دیدیم عربی صحبت می کردند و زبان عربی مراکشی تحت تاثیر زبان فرانسه خیلی تغییر کرده است. یک نکته جالب که همیشه برایم جالب بود، بیان عدد " دو " بود در زبان مراکشی، دو به عربی در همه کشورهای عربی می شود " اثنین" که آنرا " اتنین" تلفظ می کنند و تاکید بر بخش دوم یعنی " ..نین " است و تقریباً در محاوره همین " نین " را می شنوی، ولی مراکشی ها به " دو " می گویند "ژوژ" یا در بعضی شهرها " جوج " که تغییر شکل یافته "زوج" است ولی خیلی نرم و لطیف و با تلفظ کامل "ژ" بیان می شود. آنهایی که فکر می کنند در زبان عربی ژ-پ-گ-چ استفاده نمی شود بدانند که در محاوره همه آنها به غیر از " پ " استفاده می شود ولی در مراکش "ژ" را بسیار می شنیدی تقریباً تمام "ج" های نوشتاری در محاوه به " ژ" تبدیل شده و زبان را بسیار لطیف و روان کرده است. تشدید و ساکن هم در کلمات زبان مراکشی زیاد شنیده می شود و کلاً مصوت های بلند را کوتاه و مصوت های کوتاه را ساکن می خوانند و این خصوصیت هم کمی به زبان "بربر" ها ( با کسر ب ) که ساکنان افریقایی تبار و بومی مراکش اند نزدیک است و تمام این مجموعه باعث می شود کسانی که گوششان با عربی خلیجی آشناست، عربی مراکشی را بسیار نا آشنا و جدید بشنود.

مراکشی ها هم می گویند که خلیجی ها زبانشان با چند زبان دیگر مخلوط شده و اصالتش را از دست داده ولی به هر حال زبان هر منطقه ای از جهان تحت تاثیر زبان همسایگان نزدیک و شرایط آب و هوایی تغییراتی کرده و برای بحث درباره واژه " اصالت زبان " باید تعاریفی منطبق با جامعه شناسی و روانشانسی و جغرافیای هر منطقه ارائه داد.

هنوز از جزئیات خوراکی های مراکش ننوشته ام که در نوشته بعد قصد دارم به آن بپردازم.

برچسبها: , ,

Thursday، April 17، 2008
Morocco 8

شهر شفشاون در کمال شلوغی اش، آرامش عجیبی دارد که کمی سحرآمیز است و دست و پایت را به شهر می بندد. قسمتی از شهر که بخش اصلی توریستی شهر است، محدوده ای است که ماشین به آن وارد نمی شود و تمام آدمها پیاده رفت آمد می کنند. تمام کوچه پس کوچه ها پر است از خانه هایی که به صورت مهمانخانه درآمده اند و تشخیص اینکه کدام خانه، معمولی و کدام مهمانسراست کمی دشوار است. اقامتگاه ما هم یکی از همین مهمانسرا ها و البته معروف ترین آن بود.

خانه ای بزرگ ( که در مراکشی به این فرم خانه ها " ریاض " Riad می گویند ) که پس از ورودی وارد حیاط مربع شکلی می شوی که چهار طرف آن راهرو هایی قرار دارد که به قسمتهای مختلف خانه وصل می شوند. معمولاً اضلاع این حیاط مربع با گلدانهای کوچک تزئین شده اند و بالای آن یا کاملاً باز است یا با سقفی شیشه ای پوشیده شده که نورگیر باشد و نور حیاط با نور طبیعی تامین می شود. در راهروها پله های به طبقه بالا می رسد و اتاقهای کوچک و بزرگ خانه در طبقه دوم پخش هستند و راهرویی مربع یا گرد در طبقه بالا هست که رو به حیاط پنجره دارد و راه پله ای دیگر که یا به طبقه ای دیگر و یا پشت بام می رسد.

" کازا حسن " ( خانه حسن ) یکی از همین خانه هاست که یکی از معروف ترین رستورانها و مهمانسراهای شفشاون است ، قسمت هیجان انگیزش این بود که برای رفتن به اتاق، باید از داخل رستوران عبور می کردی. هر اتاق به شکل متفاوتی با دیگر اتاقها دکوربندی شده و همه دارای توالت و حمام مجزا و سنتی هستند. دیوارها سرد و نم گرفته است و همه چیز از میزهای چوبی و لیوانهای سفالی گرفته تا رنگ دیوارها و فرم تخت و پنجره ، برایمان تازگی دارد. آب گرم برای حمام از هفت شب به بعد موجود است و قیمت اتاق، صبحانه و یک وعده غذایی دیگر ( شام یا ناهار ) را شامل می شود که عموماً غذاهای سنتی مراکشی هستند.

در همه رستورانها سه منوی جداگانه به سه زبان فرانسه ، اسپانیولی و انگلیسی موجود است که هر کدام را جلوی مشتری مربوط اش می گذارند، جالب بود که وقتی می خواستم نام غذاها را به عربی ببینم و گفتم منوی عربی بیاورید با تعجب نگاهم کردند و گفتند منوی عربی نداریم!

این قسمت شهر یک میدان بزرگ و سنگفرش شده دارد که تمام زوایای آن از کافه و رستوران پرشده و تمامشان از ساعت هشت صبح تا دوازده شب مشتری دارند، طبق گفته یکی از رستوران دارها در ماه های جولای و آگوست که به خاطر گرمای اروپا، توریستها به این شهر سرازیز می شوند تا ساعت سه صبح تمام رستورانها پر از مشتری هستند. از مشروب و بار در این شهر خبری نیست و فقط هتل ها مشروب سرو می کنند که خیلی هم طرفدار ندارند، چای نعناع و قهوه و غذاهای متنوع محلی و هوای پاکیزه توریستها را راضی می کند. ضمن اینکه در بعضی از پستوخانه های این کافه ها، مخدراتی هم پیدا می شود توریستها ترجیح می دهند به جای مشروب که همیشه دم دستشان است، این یکی را امتحان کنند که کمیاب تر است.


دو عکس ضمیمه مطلب، یکی نمایی کلی از شهر شفشاون است از بالای تپه ای نزدیک شهر و دیگری میدان اصلی شهر است در شب.

ادامه دارد...

برچسبها: ,

Tuesday، April 08، 2008
Morocco 7
شهر سوم و آخری که برای ادامه سفر و اقامت انتخاب کرده بودیم، شهری بود در شمال مراکش و در قلب کوه های ریف، به نام "شفشاون" ( Chefchaouen ). این شهر، یکی از زیباترین و توریستی ترین شهرهای مراکش است و مقصد عمومی بیشتر اسپانیایی ها و فرانسوی هایی است که وارد مراکش می شوند. مهمترین دلیلی که این شهر اینهمه مورد توجه قرار گرفته رنگ آبی بسیار شفافی است که سراسر شهر را فراگرفته. دیوارها، درب ها، و حتی زمین با رنگ آبی تازه ای رنگ شده اند و فقط بعضی دیوارها از نیمه به بالا سفید هستند. آنقدر این آبی، تازه و آرام است که فکر می کنی هر روز صبح به صبح، فرشته ای می آید و از بالا روی تمام شهر، آبی می پاشد... آنقدر آبی، که وقتی دو سه دقیقه در کوچه های این شهر راه می روی و لحظه ای نگاهت به آسمان می افتد، آبی آسمان به نظرت مرده و کدر می نماید.

با اینکه قبل از ورودمان به این شهر عکسهای بسیاری از آن را دیده بودم ولی باز هم هنگام و ورود و تمام مدت اقامت، هیجان زده بودم. شهری که هم ظاهرش و هم باطنش بسیار زنده و هوش ربا است و از آن شهرهاست که دلت بخواهد در آن یکسالی را جا خوش کنی.

نام این شهر در قدیم " شاون " – با کسر واو - بوده است که در عربی مراکشی به معنای " قله" است، هنوز هم اهالی شهر آنرا شاون و اسپانیایی ها با تلفظ خودشان به آن خاون می گویند "شف شاون" یعنی "قله را نگاه کن" و نامی است که بعدها روی این شهر گذاشته شده.

یکی دیگر از جذابیت هایی که این شهر و دیگر شهرهایی که در دامنه کوه های ریف واقع شده اند برای توریستها دارد، در دسترس بودن حشیش محلی و گیاهان مخدری است که در این رشته کوهها می رویند و تا همین چند سال پیش حتی از نظر قانونی هم مصرف و فروش آنها آزاد بوده. امروز از نظر قانونی ممنوع است منتها این قانون از آن قانونهایی است که خیلی اجرا نمی شود و فقط برای کنترل وضع شده، چون خود دولت می داند که یکی از راههای جذب توریست به منطقه است. به محض ورود به شهر و همینکه از تاکسی پیاده شدیم، توسط چند جوان دوره شدیم و اول به اسپانیایی و بعد به انگلیسی همه شان یک حرف داشتند: "مستر...مستر... گود حشیش ! کام تو مای فکتوری! " که این فکتوری یا همان کارخانه، احتمالاً خانه ای است که در باغچه اش حشیش کاشته اند. راستش را بخواهید کمی حسرت خوردم که اهل این حرف ها نیستم چون قاعدتاً اگر قرار باشد حالی باشد از مخدرات، باید در چنین شهری باشد که در و دیوارش خود به خود آدم را مست می کند. به هر حال ما به همان چای نعنای تازه مان بسنده کردیم.

حالا که به چای نعنا رسیدم بگویم که نحوه سرو چای نعنا در کازابلانکا و فز به اینگونه بود، که چای دم کرده را در یک قوری مراکشی نقره ای می ریزند و به آن مقداری شکر اضافه می کنند و در لحظه سرو، یک دسته درسته نعنا به همراه فلفل سیاه خرد شده در قوری می اندازند و در قوری را می بندند و به تعداد مشتریان، استکان کوچک کنار آن می گذارند و این مجموعه را در یک سینی بیضی شکل جلوی مشتری می گذارند.

اگر از کسی که چای را آورده خواهش کنی برایت استکان اول را پر کند، قوری را با فاصله خیلی زیاد از استکان می گیرد و آنرا پر می کند، هر چه فاصله قوری از استکان بیشتر باشد، مهارت قهوه چی بیشتر است و این فاصله باعث می شود که پر شدن آن استکان کوچک با صدای زیاد همراه باشد و در ضمن روی چای کف می کند. یک قوری یک نفره حدود چهار تا پنج استکان چای می دهد.

ولی در شفشاون طور دیگری چای نعنا سرو می شد. در آنجا چای آماده کمی شیرین را در یک لیوان بزرگ شیشه ای می ریزند و دسته نعنا را در همان لیوان می اندازند و جلویت می گذارند و به این ترتیب از اول تا آخر نوشیدن چای، از دیدن و بوییدن نعنا هم لذت می بری، یک جا که ما مشتری آن شده بودیم، غیر از نعنا، شکوفه پرتقال هم در لیوان می انداخت و دل و دینت را با نوشیدن چای از دست می دادی. این را هم در نظر داشته باشید، وقتی می گویم نعنا منظورم این دسته هایی نیست که در سوپرمارکت ها رنگ و رویشان را باخته اند، قبلاً گفته ام که مراکشی ها همه چیز را تازه دوست دارند، نعنا که جای خود دارد. چشمت که به آن می افتد، سبز می شوی خودت.

ادامه دارد...

برچسبها: ,

Tuesday، April 01، 2008
Morocco 6

وضعیت ارتباطات و اینترنت در کل کشور مراکش بسیار خوب و بسیار بهتر از چیزی بود که انتظار داشتم. از سه هتلی که در آنها اقامت داشتیم، دو تایشان در لابی، اینترنت بی سیم پرسرعت رایگان داشتند و آن یکی هم که نداشت دو قدم آنطرف تر از هتل، سه تا کافی نت با کاملترین امکانات و کامپیوترهای نو و تمیز و قیمت ارزان بود.

از وقتی که پادشاه مراکش – سلطان محمد ششم – با یک خانم مهندس کامپیوتر در سال 2003 ازدواج کرده ، وضعیت ارتباطات طی دو سه سال، به سطح بسیار قابل قبولی از نظر بین المللی رسیده است. در تمام شهرهای کوچک و حتی دهات، حتماً بیشتر از یک اینترنت کافه با تجهیزات وجود دارد، تلفن عمومی های جدید کارتی در هر چند قدم هر شهری دیده می شوند و کارتهایش هم همه جا قابل خریداری است و از آنها می شود با تمام دنیا با کیفیت خوب تماس گرفت، موبایل ها در تمام نقاط آنتن دارند و کلاً بگویم که از نظر ارتباطی هیچ مشکلی برای یک توریست وجود ندارد، از نظر تعداد تلفن عمومی وضعیتش از دوبی هم بهتر است، بارها شده که در دوبی دیده ام توریست ها دنبال تلفن عمومی می گردند.

در تمام مدت سفر غیر از یک خانواده ایرانی که هنگام ورود در صف پاسپورت در فرودگاه کازابلانکا کنارمان بود، دیگر با هیچ ایرانی برخورد نکردم و از این نظر این اولین سفری بود که به طور کل در هیچ شهری هیچ ایرانی ندیدیم ولی نکته بسیار قابل توجه و جالب، محبوبیتی بود که رئیس جمهور کشورمان در تمام شهرهای مراکش و بین تمام مردم و از همه قشر دارد و جالب است بدانید نام احمدی نژاد را با چنان غیرت و تعصبی بر زبان می آوردند که من که ایرانی بودم جرات نمی کردم انتقاد کنم.

برخوردهای جالب زیادی در این زمینه داشتم. اولاً اینکه هر جا می رفتیم همه شروع می کردند با من اسپانیایی صحبت کردن، وقتی می گفتم انگلیسی صحبت کنید با تعجب می پرسیدند کجایی هستی؟ من هم می گفتم حدس بزن و هیچ حدسی هم درست از آب در نمی آمد نزدیک ترین حدسی که زده شد از جانب یک راهنما بود که گفت ترکیه ای هستی، وقتی می گفتم نه ، ایرانی هستم، گل از گلشان می شکفت و با هیجان خاصی می گفتند: ایران؟!!، ماشالله... احمدی نژاد وری گود من!!... می پرسیدم چرا؟ می گفتند برای اینکه از هیچ کس نمی ترسد ولی همه از او می ترسند، برای اینکه تنها کسی است که جلوی آمریکا ایستاده.

یک جا در یکی از شهرهای بسیار کوچک ولی توریستی که بعداً راجع به آن خواهم نوشت، به یک نفر تا گفتم ایرانی هستم مشتش را گره کرد در هوا و با فریاد شعارگونه ای گفت: لا اله الا الله ، الله اکبر... الله اکبر.. وری گود...وری گود... ایران... خمینی... احمدی نژاد... فایت ویت امریکا...! من هم که می دیدیم اینها کاسه شان خیلی داغ تر از آش است بحث را ادامه نمی دادم. با هر قشری از مردم که روبرو شدم و فهمیدند ایرانی هستم کم و بیش همین برخورد را داشتند هیچکدامشان هم نپرسیدند نظر خود ایرانیها درباره رئیس جمهور و جنگ با آمریکا چیست، فقط با قدرت و افتخار نام رئیس جمهور ایران را به عنوان سمبل مقاومت در برابر استبداد و زورگویی بر زبان می آوردند.

آنقدر که فهمیدم مراکشی ها به شدت ضد آمریکایی هستند و همین هم یکی از دلایلی است که از عربهای خلیجی خوششان نمی آید آنقدر که حتی زبان عربی خلیجی ها را مسخره می کنند- راجع به زبان عربی مراکشی ها بعداً خواهم نوشت – و همین ضد آمریکایی بودن باعث شده که دولت کنونی ایران را به عنوان سمبل مبارزه با آمریکا دوست داشته باشند. کاش یکی از مشاوران رئیس جمهور پیشنهاد سفری به مراکش را به ایشان بدهد، با این وضعی که من دیدم، استقبالی که انجام خواهد شد، در تاریخ ایران و مراکش بی سابقه خواهد بود.

برچسبها: ,

Saturday، March 29، 2008
Morocco 5

شهر "فز" (Fes) یا (Fez) سومین شهر بزرگ مراکش و یکی از قدیمی ترین آنهاست، این شهر امسال 1200 سالگی اش را جشن می گیرد و به عنوان مرکز دینی و فرهنگی مراکش شناخته می شود. مدارس دینی با اعتباری در این شهر فعال هستند که از تمام قاره افریقا طلبه می پذیرد همچنین مدارس علمی این شهر در گذشته پذیرای دانشجویان اروپایی بوده است، این شهر یکی از غنی ترین شهرهای مراکش از لحاظ آثار تاریخی و هنر و معماری سنتی مراکش است. شهر دیگری که از این نظر با فز برابری و رقابت می کند شهر " مراکش " است که ما در این سفر فرصت دیدنش را نیافتیم.

شهر فز امروزی از سه بخش جدا تشکیل شده است:

"فز قدیم" که دیواری دور تا دور آن وجود دارد و آنرا از بقیه شهر امروز جدا می کند، " فز جدید " که قسمت گسترش یافته و محل سکونت یهودیها در سال 1465 میلادی بوده و " فز نوول " که باز هم به معنای فز جدید است به زبان فرانسوی و بخشی است که فرانسوی ها پس از در اختیار گرفتن مراکش در سال 1912 به بعد ساخته اند و هنوز هم توسط خود پادشاه مراکش در حال گسترش است.

تمام تمدن قدیم مراکش و مرکز توریستی این شهر در "فز قدیم" یا "فز البالی" خلاصه می شود. طبق کتاب رکوردهای گینس، مدرسه قرویین ساخته شده در سال 859 میلادی در این بخش شهر، قدیمی ترین دانشگاه شناخته شده جهان است. این ساختمان اکنون به عنوان مسجد استفاده می شود و به همان شکل نگهداری می شود.

پشت دیوارهای شهر قدیم، پر است از کوچه پس کوچه هایی که باریکی آنها گاهی به اندازه عرض بدنت می شود و آن قدر این کوچه ها در هم می تنند که هم خودت و هم مسیرت را گم می کنی، پر است از فروشندگانی که قلق خریداران اروپایی شان را می شناسند و قیمتها را برای آنها چند برابر اعلام می کنند و چانه هم به سختی می پذیرند- ولی همچنان محل چانه زدن باز است - ، پر است از خانه هایی که از فرط پیری دیوارهایشان چروک خورده، پر است از کافه و رستوران سنتی، پر است از خانه های بازسازی شده و به شکل مهمان پذیر در آمده و... پر است از آدم، آدمهایی که آنقدر درهم فشرده راه می روند که گاهی ایستادن را برایت غیر ممکن می کنند. روزی که ما از شهر قدیم دیدار کردیم تراکم جمعیت چیزی بود در حد بازار بزرگ تهران ولی راهنما می گفت امروز از روزهای خلوت است، اگر معمولی باشد جمعیت حرکتت می دهد. بدون راهنما بسیاری از قسمتهای شهر قدیم را نمی توان دید، ما راهنما داشتیم و از بخت یاری، راهنمای خوبی هم داشتیم.

بر خلاف چیزی که بهمان گفته شده بود و فکر می کردیم، با اینکه فضای شهر قدیم بسیار شلوغ است ولی از امنیت بسیار بالایی برخوردار است، پلیس های لباس شخصی زیادی در کوچه ها همراه توریست ها حرکت می کنند و هر حرکتی را زیر نظر دارند.

بیشتر فروشندگان به زبانهای عربی ، انگلیسی، فرانسه و اسپانیایی در حد خرید و فروش و معرفی اجناسشان تسلط دارند بعضی ها غیر از اینها آلمانی هم بلد بودند من گاهی از اینکه یک فروشنده به سرعت به چهار زبان با چهار نفر صحبت می کرد به راحتی بین زبانها سوئیچ می کرد دهانم باز می ماند، بسیاری شان سواد خواندن و نوشتن ندارند ولی این زبانها را در حد محاوره روزمره بلدند.

طبق اعلام سازمان جهانگردی مراکش، در سال 2007 بیشترین توریست به ترتیب از این کشورها به مراکش آمده است: فرانسه، اسپانیا، انگلستان، بلژیک و آلمان.

دو عکس این صفحه هر دو از همین قسمت شهر هستند، عکس رنگی در قدیم بازار نجاران و عکس سیاه و سفید بازار پارچه فروشان بوده اند که البته امروز کاربری شان تغییر کرده است.

برچسبها: ,

Thursday، March 27، 2008
Morocco 4

غذاهای سرپایی و کنار خیابانی همیشه جزو جالب ترین چیزهای هر شهر جدیدی است که می روم. در کازابلانکا اولاً پر است از کافه هایی که صندلی هایش کنارهم و رو به خیابان چیده شده و جمعیتی مشتاق، خیلی جدی به خوردن چای بعد از ظهر و تماشا کردن مردم مشغولند( تماشا کردن در کازابلانکا کار خیلی مهمی است !) و پر است از رستورانهایی که نوعی شاورما با سالاد سرو می کنند. ساندویچ های شاورماهایش با دوبی فرق دارد، در نان بزرگتری قرار دارد و با مایونز و سالاد کلم لای نان قرار می گیرد، سر میزها خردل تیز قرار دارد و در ظرفهای کوچکی مایونز و کچاپ برایت می آورند.

زیتون نقش عمده ای در تمام غذاها و پیش غداهای مراکش دارد، معمولاً وارد هر رستوران که می شوی قبل از آوردن غذا یک ظرف کوچک زیتون که یا در آبلیمو یا در سرکه خوابانده شده با خلال دندان برای برداشتنشان، جلوی مشتری قرار می گیرد.

مراکشی ها فقط گوشت تازه روز می خورند، به همین خاطر غذاهای گوشتی شان بسیار لذیذ است، در خیابان ها پر است از مغازه های گوشت فروشی که گوشت روز را عرضه می کنند و معمولاً در همان محل بساطی هم برای کباب کردن آنها مهیاست، برای خریدن کباب، از خرید گوشت تا خوردنش را در یک محل انجام می دهی.

قیمت خوراکی ها بر خلاف چیزی که فکر می کردم گران است، فست فود ها از دوبی هم گرانتر هستند، یک منوی معمولی یکی از فست فودها که در دوبی 20 درهم است در کازابلانکا معادل 30 درهم امارات است که می شود حدود 8.3 دلار. غذای اصلی رستورانها از پانزده - شانزده دلار شروع می شود به بالا. واحد پول مراکش، درهم مراکشی است که حدود یک دهم یورو است.

این دو روزی که در کازابلانکا بودیم چون مصادف شده بود با تولد حضرت محمد و تعطیلی دینی رسمی، هم شهر خیلی فضای کم حس و حالی داشت، هم زندگی شبانه کاملاً تعطیل بود، بار بعدی که به این شهر آمدم فضای زنده تری در آن دیدم. اصولاً کازابلانکا در بین شهرهای مراکش و حتی قاره افریقا به شهر خوشگذرانی معروف است که من این فضا را در برخورد اول ندیدم ولی در ورود دوباره به این شهر در روزهای آخر سفر، کاملاً این فضا را حس کردم.

پی نوشت: در حال حاضر که این نوشته را پست می کنم، آخرین روز سفرمان در مراکش را می گذرانیم، فردا به دوبی بازخواهیم گشت ولی سفرنامه را به روال خودش و به ترتیب شهرهایی که رفته ام ادامه خواهم داد، عکس هم زیاد گرفتم که چندتایش برای وبلاگ و چندتایش برای فلیکر است امیدوارم وقت کنم در هفته آینده هم وبلاگ را به روز نگه دارم و هم به چند عکس سروسامان دهم.

برچسبها: ,